همه چی و هیچی
همه چی و هیچی
همه تولدمان را به من تبریک گفتند: دیوار اتاق ، پنچره رو به حياط ، درخت اقاقيا گل ها ، شكوفه هاي درختان... قلم و دفترچه خاطراتم امروز آسمان به ما لبخند زد ، زمين مرا نوازش كرد، خورشيد گرماي خود را نثارمان كرد ، باد برايمان شعر خواند... كاش انسان ها هم اينگونه بودند. سیاهیه شب واسه من خیلی وقته دیگه بارون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبکتر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگی مو نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگی مو چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن وسط قصه می شه سر به سر من میزارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یک نیشه زبون بترک و خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرن کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا یه دروغگو می شم و همیشه ورد زبونام یک نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم با چه تیری اونی که دوسش دارم شیکار کنم من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره حسرت داشتن تو ، عينك مي زنه اون چك مي زنه وقت ، دوباره چشمك مي زنه برام تك مي زنه عروسك مي زنه ؟ هي گل ميخك مي زنه هميشه با شك مي زنه ي دختره سوتك مي زنه دل هنوز واست كودك مي زنه ؟ كوچك مي زنه جاي لك لك مي زنه و پولك مي زنه پيچك مي زنه شكوفه روي قلك مي زنه ديگه سمعك مي زنه قندك مي زنه اندك مي زنه دلم برات لك مي زنه
التهاب یک شکست از عشق پروا می نوشت وقتی تنها گوش حرفام باد بی حوصله بود روی دست سرد قلبم داغ یک فاصله بود وقتی مرگ آرزوم به چشم هیچکس نیامد قاصدک پشت به من کرد و سراغم نیامد تو کجا بودی ، کجا بودی کجا ؟ رو کدوم تخت غرور ، تو کدوم جشن صدا تو کجا بودی وقتی از گریه چشام خاموش می شد چادر سیاه شب رو زندگیم تن پوش می شد جرم من ، وسعت عشقم ، رنگ ِ صاف بی ریایی جرم من لذت طعم خواب خوشرنگ طلایی توجه: لینک دانلود آهنگ وبلاگ در ادامه مطلب تو بمان و دگران سلام صیّاد، ای یکی یکدانه سرو گلستان دلدادگی، تولدت مبارک. بزرگ شدی قهرمان! بهار را خجالت دادی، خرداد را سرافراز کردی، آن عدد را تا ابد شرمندۀ خودت کردی و بقیۀ سیصد و شصت و چهار روز سال را اگر کبیسه باشد حسرت به دل یک رویداد طلایی گذاشتی.
من امروز به نیّت گام نهادن تو به نوزدهمین بهار زندگی، نوزده بار خدای برگهای مسافر پاییزی را سجده می کنم. تولدت را تبریک می گویم، دیر نیست روزی که همه به قول سهراب ترا به هم تبریک می گویند. نازنینی حرف قشنگی برایم نوشت با یاد او برای تو می نویسم: HEART BROKEN خــانه ات گــــردد خـراب روی سرت ،خانه خراب چشــم هایت وا کــن ایـن دنیــا بود تنها ســـراب ســـوختـم در آتش هجـــــر عــزیــزان این چنین آتشی دیگـــر نـزن بــر من کـــه گـــردیـدم کباب آن چنــان ســاییـده اند روح و تنــم ایـن غصه ها نازکـم ،خــواهم شکست با یک تلنگر چون حباب
سپیدی روز واسه تو
سکوت و ماتم ، واسه من
خوشی و شادی ، واسه تو
نگاه خیره واسه من
جاده و رفتن واسه تو
حسرت موندن واسه من
بودن بی من واسه تو
قفس پردرد واسه من
پر پرواز ، واسه تو
تنهایی و درد واسه من
آسمون آبی واسه تو

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه ... حسرت داشتن تو ، پير شده
صورتم سرخ شده بود ، اما حالا كبود شده ... جدايي يه عمر داره توي
اوني كه من نمي خواستمش ولي منو مي خواست ... منو مي بينه يه
يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟ ... هنوزم كامپيوتر داره
حالا كه گذشت و رفتي و منم تموم شدم ... مث تو كي آدمو جاي
ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي ... داره به ماشين تو ،
تو كه تنها نبودي ،يكي پيشت نشسته بود ... بگذريم اين دل من
اوني كه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت ... ديده بودم واسه
باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب ... مي زنه « تولدت مبارك »
تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي ... كي مياد امضا زير قول يه
نه كه بچه ها بدن ، پاك و زلاله قلبشون ... ولي نبض عقلشون يه قدري
فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله ... ميره آسمون ، خودش رو
دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري ... داره دور قاب عكست گل
نه كه فكر كني به تو نظر داره ، مي كشمش ... مثلا داره رو زخمام گل
كارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه ... گل و بوته و
راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم ... نمي گم گوشاي رؤيام
جز واسه نوار تو كه توش صداي نازته ... به نفس هام طعم عطر سيب
نامه مو جواب نده ،دوسم نداشته باش ولي ... نذا اصلا نزنه قلبي كه
پيش هيچ كسي نرو ، حلقه دس كسي نكن ... چون گناهه ، من هنوز
با تشکر از مهسا عزیز ![]()

وقتی قلبم دردشُ ، رو تن دریا می نوشت
ادامه مطلب

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي بحال دگران
ميروم تا كه به صاحبنظري باز رسم
محرم ما نبود ديدهي كوتهنظران
دلِ چون آينهي اهل صفا ميشكنند
كه ز خود بيخبرند اين زخدا بيخبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران
شهريارا غم آوارگي و در بدري
شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

لمس بودنت مبارک ![]()
| Design By : Night Skin |










