تبليغاتX
همه چی و هیچی


همه چی و هیچی

همه چی و هیچی

     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 22:27 توسط محسن و مهران |

                  همه تولدمان را به من تبریک گفتند:

                 دیوار اتاق ، پنچره رو به حياط ، درخت اقاقيا

                 گل ها ، شكوفه هاي درختان... قلم و دفترچه خاطراتم

                 امروز آسمان به ما لبخند زد ،

                 زمين مرا نوازش كرد،

                خورشيد گرماي خود را نثارمان كرد ،

                باد برايمان شعر خواند...

                كاش انسان ها هم اينگونه بودند.

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:31 توسط محسن و مهران | |

 

سیاهیه شب واسه من


سپیدی روز واسه تو


سکوت و ماتم ، واسه من


خوشی و شادی ، واسه تو


نگاه خیره واسه من


جاده و رفتن واسه تو


حسرت موندن واسه من


بودن بی من واسه تو


قفس پردرد واسه من


پر پرواز ، واسه تو


تنهایی و درد واسه من


آسمون آبی واسه تو

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:51 توسط محسن و مهران | |

 

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده

دل آسمون سبکتر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها

مثل بغض توی سینه منه

ابر چشمام پر اشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:25 توسط محسن و مهران | |

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگی مو

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگی مو

 

چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن

وسط قصه می شه سر به سر من میزارن

تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن

  

می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

 

تا با یک نیشه زبون بترک و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

 

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

 

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرن کنم

می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

 

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا

یه دروغگو می شم و همیشه ورد زبونام

 

یک نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شیکار کنم

 

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:37 توسط محسن و مهران | |

حسرت داشتن تو


مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه ... حسرت داشتن تو ، پير شده

، عينك مي زنه

صورتم سرخ شده بود ، اما حالا كبود شده ... جدايي يه عمر داره توي

اون چك مي زنه

اوني كه من نمي خواستمش ولي منو مي خواست ... منو مي بينه يه

وقت ، دوباره چشمك مي زنه

يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟ ... هنوزم كامپيوتر داره

برام تك مي زنه

حالا كه گذشت و رفتي و منم تموم شدم ... مث تو كي آدمو جاي

عروسك مي زنه ؟

ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي ... داره به ماشين تو ،

هي گل ميخك مي زنه

تو كه تنها نبودي ،يكي پيشت نشسته بود ... بگذريم اين دل من

هميشه با شك مي زنه

اوني كه بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت ... ديده بودم واسه

ي دختره سوتك مي زنه

باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب ... مي زنه « تولدت مبارك »

دل هنوز واست

تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي ... كي مياد امضا زير قول يه

كودك مي زنه ؟

نه كه بچه ها بدن ، پاك و زلاله قلبشون ... ولي نبض عقلشون يه قدري

كوچك مي زنه

فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله ... ميره آسمون ، خودش رو

جاي لك لك مي زنه

دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري ... داره دور قاب عكست گل

 

و پولك مي زنه

نه كه فكر كني به تو نظر داره ، مي كشمش ... مثلا داره رو زخمام گل

 

پيچك مي زنه

كارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه ... گل و بوته و

شكوفه روي قلك مي زنه

راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم ... نمي گم گوشاي رؤيام

ديگه سمعك مي زنه

جز واسه نوار تو كه توش صداي نازته ... به نفس هام طعم عطر سيب

قندك مي زنه

نامه مو جواب نده ،دوسم نداشته باش ولي ... نذا اصلا نزنه قلبي كه

اندك مي زنه

پيش هيچ كسي نرو ، حلقه دس كسي نكن ... چون گناهه ، من هنوز

دلم برات لك مي زنه

 

                                      با تشکر از مهسا عزیز

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 3:34 توسط محسن و مهران | |

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comوقتی قلبم دردشُ ، رو تن دریا می نوشت

 

التهاب یک شکست از عشق پروا می نوشت

 

وقتی تنها گوش حرفام باد بی حوصله بود

 

روی دست سرد قلبم داغ یک فاصله بود

 

وقتی مرگ آرزوم به چشم هیچکس نیامد

 

قاصدک پشت به من کرد و سراغم نیامد

 

تو کجا بودی ، کجا بودی کجا ؟

 

رو کدوم تخت غرور ، تو کدوم جشن صدا

 

تو کجا بودی وقتی از گریه چشام خاموش می شد

 

چادر سیاه شب رو زندگیم تن پوش می شد

 

جرم من ، وسعت عشقم ، رنگ ِ صاف بی ریایی 

جرم من لذت طعم خواب خوشرنگ طلاییتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com 

 

توجه: لینک دانلود آهنگ وبلاگ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:19 توسط محسن و مهران | |

 

تو بمان و دگران 


از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران


رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران


ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي


تو بمان و دگران واي بحال دگران


مي‌روم تا كه به صاحبنظري باز رسم


محرم ما نبود ديده‌ي كوته‌نظران


دلِ چون آينه‌ي اهل صفا مي‌شكنند


كه ز خود بي‌خبرند اين زخدا بي‌خبران


سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن


كاين بود عاقبت كار جهان گذران


شهريارا غم آوارگي و در بدري


شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

 


 

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 21:54 توسط محسن و مهران | |

 

سلام صیّاد، ای یکی یکدانه سرو گلستان دلدادگی، تولدت مبارک.

بزرگ شدی قهرمان! بهار را خجالت دادی، خرداد را سرافراز کردی، آن

عدد را تا ابد شرمندۀ خودت کردی و بقیۀ سیصد و شصت و چهار روز

سال را اگر کبیسه باشد حسرت به دل یک رویداد طلایی گذاشتی.

من امروز به نیّت گام نهادن تو به نوزدهمین بهار زندگی، نوزده بار

خدای برگهای مسافر پاییزی را سجده می کنم.

 

تولدت را تبریک می گویم، دیر نیست روزی که همه به قول سهراب

ترا به هم تبریک می گویند. نازنینی حرف قشنگی برایم نوشت با یاد

او برای تو می نویسم:

 

                                       لمس بودنت مبارک

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:1 توسط محسن و مهران | |

HEART BROKEN

 

خــانه ات گــــردد خـراب روی سرت ،خانه خراب 

 

چشــم هایت وا کــن ایـن دنیــا بود تنها ســـراب 

 

ســـوختـم در آتش هجـــــر عــزیــزان این چنین 

 

آتشی دیگـــر نـزن بــر من کـــه گـــردیـدم کباب 

 

آن چنــان ســاییـده اند روح و تنــم ایـن غصه ها 

 

نازکـم ،خــواهم شکست با یک تلنگر چون حباب 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2:40 توسط محسن و مهران | |


Design By : Night Skin